فوران خونی که بر شمشیر پیروز خواهد شد!
ندا آقا سلطانی دختری 27 ساله، دانشجوی رشته فلسفه در روز شنبه سی خرداد ،ساعت هفت عصر در اثراصابت گلوله ای که از سوی دژخیمی بسیجی یا لباس شخصی، چماقدار یا قمه بدست، جلیقه پوش یا لباس پلنگی، امنیتی یا سپاهی ، گارد ویژه یا انصار، حزب الله یا نصرالله ، رادان یا محصولی ، ضرغامی یا شریعتمداری، یزدی یا مصباح ، جنتی یا احمدی نژاد ویا رهبر خامنه ای ، ولی مطلقه فقیه حکومت جهل و سیاهی و خرافات ، به قلبش شلیک شد ، بر کف آسفالت داغ خیابان کارگر شمالی تهران افتاد ، فوران خون قلبش بروی صورت زیبا و معصوم و بیگناهش درغلتید ،چشمان بازش را پوشاند وبعد به همه جهان پاشید .
ظهر روز يكشنبه ۳۱ خرداد جسدش را به شرط خاكسپاري محرمانه و بی سروصدابه خانوادهاش دادند تا زود دفنش کنند ،اجازه برگزاری هیچ مراسمی را هم ندادند و سردار رادانشان هم این جنایت را به منافقان نسبت داد و بخیال خودشان قضیه تمام شد و رفت!
غافل از اینکه مرگ ندا ، زنده ترین مرگ تاریخ بود ، غافل از اینکه فوران خون سرخ بناحق ریخته شده این دخترعزیز دردانه ی ایران، در ظرف مدت کوتاهی جهانی را فراگرفت و بغض صدها هزار و شاید میلیونها انسان را ترکاند و بزرگترین مجلس را که کسی تا بحال بیاد نداشت، برایش گرفت . از پنج قاره جهان برای پر پر شدنش ، جان باختنش ، معصومانه و بیگناه سوراخ شدن قلبش با سرب داغ حماقت وجهل ، اشکها ریخته شد که نگاه آخرین دم اش از ذهن آنان و انسانیت هرگز بیرون نخواهد رفت.
هرچند مشتی حقیر بی مقدار ، ترسوی ریاکار ، عابد مکار، مزدور و جیره خوار، دزد و رانت خوار ،روانی و بیمار،بانی سنگسار، خرافاتی و رمال ، ضد زن و مردسالار به این فرشته واقعی و عینی و زمینی و به دهها جان باخته دیگر همچون اودر این روزها ، به هزاران زندانی سیاسی و امنیتی ، به میلیونها دانشجو و جوان و زن و معلم و پرستار و کارگر و کارمند و زحمتکش ، روزنامه نگار ، هنرمند و مردم آزادی خواه برچسب های کلیشه ای و نخ نمای اغتشاش گر و خرابکار و خس و خاشاک و وابسته به اجانب و...زدند.
قبل از اینکه آشنای همه شود ، ندا که بود؟ هرکه بود ، به گفته آشنایش، طرفدار سیاه و سبز نبود ،هدفش آقای موسوی یا احمدی نژاد ، این دروغگوی بزرگ یا دیکتاتورکوچک مغز نبود، خواهان آزادی بود ، هدفش وطنش وآزادیخواهی بود.
واکنون کیست ؟ بسیاری گفته و می گویند که او نماد ، سمبل و ندای شجاعت ، مبارزه ، اعتراض و آزادی است و اما بی گمان و بالا تر از اینها ، او پرچمی است در دست کلیه انسانهای آزادی خواه ایران و جهان.
وخون پاکش چه کرد ، چه میکند و چه خواهد کرد؟
از سبز و اصلاحات پذیری ولایت مطلقه عبور کرد و شعار مرگ بر رهبر و دیکتاتور و خامنه ای را شعاری کرد معمولی وجاری بر لبان صدها هزار جوان ، زن و مرد ایرانی تشنه آزادی. باعث شد خیلی ها از پس گرفتن فقط رای شان عبور کنند و به پس گرفتن مملکتشان از دست ولی فقیه بیفتند.خون پاکش به خیلی ها فهماند که حکومت ولایت فقیه نه اصلاح پذیر است و نه بشری ، فهماند که مردم ایران این عصر ، همچون گوسفندانی نیستند که احتیاج به چوپانهایی داشته باشند ، آنهم چوپانانی دروغگو و متقلب و دزد و فاسد.
یورش برد به مرگ و خاموشی و یآس ، دریای نشسته سرد را ، تکانی داد و به امواج معنایی تازه بخشید. به تمامی ایران و بچه های تهران ،آریاشهر واکباتان ، هفت حوض و آذربایجان، نارمک و ستارخان ،توحید و جیحون ،تهرانپارس وخراسان ، فلکه اول و مجیدیه ،سلسبیل ومنیریه، انقلاب و آزادی ،روحی تازه دمید .
خون او یک ارزن آبروی نداشته بارگاه خلفا را بر باد داد ، و آنچنان در بین توده مردم و جهان مفتضح شان کرد و پرده از نقاب زهد دروغین و انسان نمایی شان برداشت،که گند و تعفنشان را عالم گیرتر از آنچه بود کرد . کاری که سی سال فعالیت درست و نادرست ، صادقانه یا کاسبکارانه اپوزوسیون با خروارها نوشته وگزارش ، مقاله و تحلیل ، تفسیر و روشنگری، با هزاران آکسیون و گردهمایی ، تجمع و عکس ، فیلم وپوستر ، رادیو و تلویزیون ، سازمان و حزب ، گروه وانجمن ، سایت و اعلامیه، وبلاگ و اطلاعیه و محکوم کردن نتوانست.
و این بار خوشبختانه یا متأسفانه ،هیچ فرد و گروه ، سازمان وحزب و اندیشه ای نمی تواند و به خود اجازه نمی دهد که خون پاک و به ناخق ریخته شده او را به نفع خود مصادره کند . چرا که اودنباله رو سبز و سفید و قرمز بخصوصی نبود ،طرفدار ولی فقیه ، حکومت دینی و اصلاح طلبی نبود ، او ناسیونالیست و ملی مذهبی ، جمهوری خواه و سلطنت طلب ،مجاهد و لیبرال ، لائیک و سکولار، سوسیالیست و کمونیست هم نبود .
که اوجوانی آگاه بود و سمبلی شد و پرچمی شد و ندایی زمینی و واقعی شد برای فریاد درد مشترک، آزادی ، عدالت ، برابری و زندگی انسانی از برای کلیه آزادیخواهان راستین .
خون او کاری کرد که هیچ دولت مدعی دموکراسی غربی جرئت نکند وحداقل از مردم خودش خجالت بکشد که بخواهد بدون اجازه از او ، همراهان و رهروانش، بصورت علنی این حکومت دیکتاتوری دینی فریبکار را که پس از هزاران بار دزدی و تقلب ، بالاخره مچش در دزدی رای گرفته شد را تائید کنند و به رسمیت شمارند .
خون او حتی میتواند از این پس جای بسیاری از مقدسات دروغ را بگیرد ، او اکنون کعبه و بتی است که کافرانی چون من میتوانند به او ایمان آوردند. واز این به بعد به جان ندای عزیز وبت زمینی قسم بخورند !
خون او کاری کرد که سبزهای واقعی هم از رویش خجالت بکشند و جرئت نکنند زیر بار ننگی و خفتی و خیانتی و پشت پرده ای خواسته یا ناخواسته بر علیه این مردم زجر کشیده ی در صحنه بروند.
ندا ی عزیز فوران خون تو به مدعیان تاریخی و دروغین این شعار ، واقعا ثابت کرد که خون بر شمشیرو توپ و تانک و بسیجی و سیاهی و جهل و دیکتاتوری وولایت فقیه و موشک و بمب اتم پیروز است و پیروز خواهد شد. روزی که دیر نخواهد بود، خواهد رسید که دسته گلهایی زیبا و ساده، بی ریا و صمیمی همراه با اشک شوق پیروزی و آزادی از سوی مردم ازبند رسته ایران نثار مزار ساده و زیبا و بی تکلف تو ودیگر عزیزان جان داده راه آزادی شود، نه برسم مرده پرستی مرسوم و تاج گلهای آنچنانی بر مقبرهایی آنچنانی تر. و آن زمان است که شاید بتوانیم از شرمساری آخرین نگاه ات با آن چشمان باز و صورت گلگون ات بدر آئیم ، که پیام شفاف و ساده- ادامه تا آزادی- را به ما داد وآن زمان است که می توانیم به خانواده گرامی ات تبریک بگوئیم که چه ساده و صمیمی و سربلند ایستاده اند و به وجود نازنینت می نازند ومی بالند و افتخار می کنند.
خون تو به من حقیر و مثلا فعال سیاسی سرخورده از این آشفته بازاردر اینطرف آب هم جرئت داد که پس از یک سال خفه خون گرفتن و افسردگی و خسته از شعار و اینترنت بازی و... باوجود زبان الکنم و با این قلم غیر هنری وقاصر سیاسی ام بتوانم حال که در ایران و پیش یاران و عزیزان نیستم ، کوچکترین و ناقابل ترین وظیفه ام را انجام دهم.
سرکوب جوانان تهران
مسئولین به خاک و خون کشیدن جنبش عظیم
اجتماعی ، اعتراضی و آزادیخواهی مردم ایران

دیکتاتور بزرگ رهبرولایت مطلقه فقیه خامنه ای
وهم نظرانش احمدی نژاد و شورای نگهبان
مصباح یزدی- جنتی- آیت الله محمد یزدی- مجتبی خامنه ای-
سردار محصولی- عسگراولادی- طبسی – غلامحسین الهام -
سرلشكر سيدحسن فيروزآبادی- سرتيپ پاسدار اسماعيل
احمدي مقدم- سرتيپ احمدرضا رادان- سردارجعفری-
سردار زارعی - قاضی مرتضوی- حسین شریعتمداری-
غلامحسین محسنی اژهای- ضرغامی -
فاطمه رجبی – لاریجانی- منوچهرمتکی- حميد مولانا و...
آيت الله خزعلي – احمد خاتمی -آيت الله نوري همداني -
آيت الله العظمي صافي گلپايگاني- آيت الله كعبي -
آيت الله مقتدايي - حجت الاسلام ناصر سقاي بي ريا
رهدار- - آیتالله شاهرودی- اسماعيل كوثري -
حسن کامران - مرتضي آقاتهراني - مسعود زریبافان- کردان
فرماندهانی از سپاه – دادستانی- نیروهای گارد
ویژه - نیروهای بسیج- چماقداران- اوباش و مزدوران و
جیره خواران انصار و حزب الله و لباس شخصی ها و...
باید برکنار، محاکمه ومجازات شوند.
از رهبر
ازدیکتاتور
از دروغ و تقیه
از مکرالماکرین
ازحکومت خدعه وریا
از نظام دیکتاتوری الهی
از ثروت اندوزان و دزدان
از اسلام سیاسی حکومتی
ازغارتگران و رانت خواران
ازولایت مطلقه فقیه و رهبری
از شورای نگهبان جهل و سرمایه
ازحکومت سنگسار و اعدام و شکنجه
انتظاری بیش از این ...!
انتظار دموکراسی!
انتظار آزادی!
حقوق بشر!
برابری!
عدالت!
عبث است.
(( نه دیکتاتور ، نه رهبر))

فیلمی ازسرکوبگران و زدن زنان
«با چشمها»
با چشمها
ز حیرت ِ این صبح ِ نابه جای
خشکیده بر دریچه ی خورشید ِ چارتاق
بر تارک ِ سپیده ی این روز ِ پابه زای،
دستان ِ بسته ام را
آزاد کردم از
زنجیرهای خواب.
فریاد برکشیدم:
«ــ اینک
چراغ معجزه
مَردُم!
تشخیص ِ نیم شب را از فجر
در چشم های کوردلی تان
سویی به جای اگر
مانده ست آنقدر،
تا
از
کیسه تان نرفته تماشا کنید خوب
در آسمان ِ شب
پرواز ِ آفتاب را !
با گوش های ناشنوایی تان
این طُرفه بشنوید:
در نیم پرده ی شب
آواز ِ آفتاب را!»
«ــ دیدیم
(گفتند خلق، نیمی)
پرواز ِ روشن اش را. آری!»
نیمی به شادی از دل
فریاد برکشیدند:
«ــ با گوش ِ جان شنیدیم
آواز ِ روشن اش را!»
باری
من با دهان ِ حیرت گفتم:
«ــ ای یاوه
یاوه
یاوه،
خلائق
مستید و منگ؟
یا به تظاهر
تزویر می کنید؟
از شب هنوز مانده دو دانگی.
ور تائب اید و پاک و مسلمان
نماز را
از چاوشان نیامده بانگی!»
□
هر گاوگَند چاله دهانی
آتشفشان ِ روشن ِ خشمی شد:
«ــ این گول بین که روشنی ِ آفتاب را
از ما دلیل می طلبد.»
توفان ِ خنده ها...
«ــ خورشید را گذاشته،
می خواهد
با اتکا به ساعت ِ شماطه دار ِ خویش
بیچاره خلق را متقاعد کند
که شب
از نیمه نیز برنگذشته ست.»
توفان ِ خنده ها...
من
درد در رگان ام
حسرت در استخوان ام
چیزی نظیر ِ آتش در جان ام
پیچید.
سرتاسر ِ وجود ِ مرا
گویی
چیزی به هم فشرد
تا قطره یی به تفته گی ِ خورشید
جوشید از دو چشم ام.
از تلخی ِ تمامی ِ دریاها
در اشک ِ ناتوانی ِ خود ساغری زدم.
آنان به آفتاب شیفته بودند
زیرا که آفتاب
تنهاترین حقیقت ِشان بود
احساس ِ واقعیت ِشان بود.
با نور و گرمی اش
مفهوم ِ بی ریای رفاقت بود
با تابناکی اش
مفهوم ِ بی فریب ِ صداقت بود.
□
(ای کاش می توانستند
از آفتاب یاد بگیرند
که بیدریغ باشند
در دردها و شادی هاشان
حتا
با نان ِ خشک ِشان. ــ
و کاردهای شان را
جز از برای ِ قسمت کردن
بیرون نیاورند.)
□
افسوس!
آفتاب
مفهوم ِ بی دریغ ِ عدالت بود و
آنان به عدل شیفته بودند و
اکنون
با آفتاب گونه یی
آنان را
اینگونه
دل
فریفته بودند!
□
ای کاش می توانستم
خون ِ رگان ِ خود را
من
قطره
قطره
قطره
بگریم
تا باورم کنند.
ای کاش می توانستم
ــ یک لحظه می توانستم ای کاش ــ
بر شانه های خود بنشانم
این خلق ِ بیشمار را،
گرد ِ حباب ِ خاک بگردانم
تا با دو چشم ِ خویش ببینند که خورشید ِشان کجاست
و باورم کنند.
ای کاش
میتوانستم!
انتخابات در ایران فعلی یعنی دروغ ، جوک و تحمیق مردم
برای هر ایرانی آزادیخواه و برابری طلب ، سکولار ، لائیک ، دموکرات ، جمهوری خواه ، سوسیالیست و کمونیست ، نيروهای متشكل و غير متشكل اپوزوسیون و مخالفان حكومت ولايت فقيه و اسلامی جهل و سرمایه ، بسیار روشن است که با مواردی همچون : التزام و باور و عمل به اسلام ، قرآن ، قوانین آسمانی ، قانون اساسی ،احکام ولایتی شیعی و شرعی ، نهاد رهبری و مجلس خبرگان وبا وجود مجلس تشخیص مصلحت نظام ، شورای نگهبان ، نظارت استصوابی ،انتصابات قبل از انتخابات وسرند کردن و از فیلتر گذراندن اسلامیون و ثروت اندوزان و کاندیدا ها وبا وجود اعمال نفوذ ها ، تقلب ها ، جابجائی آرا و آمارو صندوقها وبا حضور اطلاعاتی ها ، امنیتی ها ، بسیجی ها و حزب الهی ها ، رساته ها و تبلیغات وبا عنایت به تضاد اساسی و اصلی اسلام سیاسی و حکومتی با دموکراسی و انتخابات آزاد و اینکه اساسا در ایران یک حزب سیاسی مستقل و آزاد وجود ندارد که بخواهد امکان شرکت در انتخاباتی را داشته باشد و اینکه اگر با همه این تفاصیل ، اصلا نمایندگان واقعی مردم !! بر فرض محال ( با پوزش از این فرض محال ) به این مجلس بروند ، در مقابل این دارالحکومه اسلامی و ولایت مطلقه و قدرتهای موازی پنهان و آشکار، قادر به انجام و تصمیم هیچ امر مهم و سرنوشت سازی نیستند ونمی توانند باشند و نخواهند بود و با توجه به آنچه در ، سی سال حکومت اسلامی عیان است و بی نیازبه بیان و بنا به صدها دلیل دیگر، انتخابات در ایران فعلی یعنی دروغ ، جوک ، تحمیق مردم و جامعه ، کشک و توهین به شعور مردم !
پس از بر رسي جهانشنا سي قرآن ؛ در اين فصل قصد داريم كه به منشاء انسان و يا خلقت آدم وحوا و موجودات از ديد خداي محمد در قرآن بپردازيم و سپس در كنارش ، ببينيم كه علم در باره منشاء حيات و تكامل موجودات چه ميگويد . اما قبل از پرداختن به آيات قرآني ، مختصري از تاريخچه انديشه هاي بشردر باره حيات و پيدايش انسان را از نظر مي گذرانيم .
مختصري از تاريخچة انديشه هاي بشر در مورد پيدايش حيات و انسان
اينكه حيات و انسان در روي زمين چگونه به وجود آمده پرسشي قديمي است كه علم و مذهب و فلاسفه ماترياليست و ايده آليست پاسخهاي متفاوتي به آن داده اند. بر اساس آنچه باستان شناسان و ديگر صاحب نظران روشن ساخته اند ، قصة آدم و حوا نخست در ميان اكديها و سومريها شهرت داشته و از آنان به كلداني ها و آشوريها و ديگران رسيده است . در كتيبه سنگي مكشوفه ( كه در موزه بريتانياست ) درخت معرفت در وسط قرار گرفته و آدم و حوا در دو طرف آن بر روي چهار پايه نشسته اند و ماري كه موجب گمراهي حوا شده و او
جهان شناسي قرآن - قسمت سوم و پاياني
خداي قرآن محمد و آنچه در باره خورشيد و ماه (و روز و شب ) ميدانسته :
آيات مربوطه : در آيات قرآني بسياري به خورشيد و ماه و شب و روز اشاره شده ، كه مهمترينشان را مي آوريم :
-سوره تكوير آيه 1 و 2 : (وقتي كه قيامت شود ) آنگاه كه آفتاب در هم پيچيده شود و آنگاه كه ستاره ها فروريزند
-سوره يس آيه 38 : و آفتاب سير ميكند براي جاي قراري كه مر او راست آن تقدير خداي غالب داناست . – سوره الاسراء آيه 80 : بر پا داريد نماز را وقت زوال آفتاب تا تاريكي شب . – سوره كهف آيه 84 : ( در ادامه شرح حالي كه از ذي القرنين شده )..تا چون رسيد بجاي غروب كردن آفتاب يافت آنرا كه غروب ميكند در چشمه لاي دار و يافت نزد آن گروهي را...آيه 89 : ...تا چون رسيد بجاي بر آمدن آفتاب يافت آنرا كه بر مي آيد.. – سوره طه آيه130: ...بستايش
دنباله - جهان شناسي قرآن - قسمت دوم
خدا و ساختن آسمانها و هفت آسمان :
آيات مربوطه : در بسياري از آيات قرآن كلمه سماء يا سموات(آسمان يا آسمانها ) آمده است و همچنين حدود 9 بار هم از (( هفت آسمان )) سخن رفته كه برخي از اين آيات را در زير مي آوريم :
- سوره الصافات آيه 6 : بدرستيكه ما آراستيم آسمان جهان را بچراغها - سوره الذاريات آيه 7 : ..بآسمان صاحب زينت ها...- سوره فرقان آيه 62 : ..افزون آمدآنكه گردانيد در آسمان برجها و گردانيد در آن چراغي (خورشيد) و ماهي نور دهنده . – سوره البروج آيه 1 : قسم بآسمان صاحب برجها - سوره ملك آيه 5 : و بتحقيق آراستيم آسمان دنيا را بچراغها ... – سوره اعراف آيه 38 : گشوده نشود براي ايشان درهاي آسمان و.. – سوره قمر آيه 11 : پس گشوديم درهاي آسمان را بآبي سخت ريزنده .... – سوره الحج آيه 64 : ... و نگاه ميدارد آسمان را از اينكه افتد بر زمين مگر بدستور او ....- سوره الرعد آيه 2 :خدا است كه بر افراشت آسمانها را بي ستون ..... – سوره لقمان آيه 9 : آفريد آسمانها را بدون ستوني
جهان شناسي قرآن ( قسمت اول)
آنچه درمورد كائنات (جهان . آسمانها . زمين ) و خلقت آنها در قرآن محمد آمده
مقدمه : هدف از اين نوشته بررسي جهانشناسي قرآن است بنابراين مهمترين منبع خود آيات قرآني و معاني واقعي آنهاست بدون دخل و تصرف كم و كاست و بدون تأويل و تفسير هاي بي جا و غير منطقي و من درآوردي .
اينكه موضوعي توسط محمد گفته شده باشد ميتوان با مقايسه با دست آوردهاي بشر تا امروز آن موضوع و انديشه وديد را نقد كرد و قبول نداشت چرا كه شايد امروز كودكانه باشد . و اما اگر آيات قرآن را كلام خدايي دانست كه خالق جهان و ماده وهمه هستي بوده و دانا و تواناست و..ميتوان او را و آياتش را نقد و محكوم كرد -روش بررسي بدين نحو است كه موضوعات جهانشناسي را تفكيك كرده و در باره هر موضوع آيات مربوطه را آورده سپس بررسي كرده و بعد ميبينيم كه نظر و انديشه بشر امروزي و دانشمندان درآن مورد چيست ودرآخر نتيجه ميگيريم .قبل از شروع ناچاريم بطور اختصارتاريخچه اي از جهانشناسي قبل از قرآن را از نظر بگذرانيم
(( مطلبی مربوط به 14 سال قبل ))
شاید خالی از لطف نباشد که این نوشته ۱۴ سال قبل را که از زبان یک دانشجوی ناشناس در نشریه پیام دانشجو به سر دبیری طبرزدی منتشر شده بود را بخوانید ! زمانی که رفسنجانی رئیس جمهور بود و کرباسچی شهردار تهران و از خاتمی و دو خرداد و احمدی نژاد هم آنچنان خبری نبود و...( بصورت ۴ عکس است وکمی طول می کشد)
« گفتگو با منوچهر اسدبیگی کوشنده ی سیاسی در سوئد»
پرسشگر: م. ساقی
...مسلم است که نمی شود و نمی توان از اتحاد به معنی یکی شدن ایدئولوژی ها ، افکار و اهداف واقعی مردم و طیفها و اقشار مختلف مردم و احزاب و سازمانهای اپوزوسیون دم زد . که میدانیم این نشدنی و غیر واقعی است . کسی که فرضا به دنبال برقراری سلطنت است با کسی که جمهوری خواه و یا خواهان حکومت دیکتاتوری پرولتاریاست و یا حکومت شورایی و...می خواهد مگر آبشان به یک جوب می رود و مگر می توانند با هم متحد و هم رای شوند !؟ مگر مردم کلی بدون وابستگی و خواستها و مطالبات و افکار و اندیشه های مختلف ، مردم یک دست می تواند وجود داشته باشد ؟ مردم یک دست یعنی جمع شکنجه گر و بازاری و کارفرمای زور گوی استثمار گر و کارگر و زحمت کش زیر خط فقر و شلاق خورو شلاق زن و آخوند قشری و روشنفکر لائیک وقاضی دو آتشه متحجر اسلامی و دانشجوی آزادیخواه و... همه مردمند ! اما یک دست هستند !؟ منافع و اهداف مشترک دارند!؟ پر و اضح است
انتخابات در ایران فعلی یعنی دروغ ، جوک و تحمیق مردم
برای هر ایرانی آزادیخواه و برابری طلب ، سکولار ، لائیک ، دموکرات ، جمهوری خواه ، سوسیالیست و کمونیست ، نيروهای متشكل و غير متشكل اپوزوسیون و مخالفان حكومت ولايت فقيه و اسلامی جهل و سرمایه ، بسیار روشن است که با مواردی همچون : التزام و باور و عمل به اسلام ، قرآن ، قوانین آسمانی ، قانون اساسی ،احکام ولایتی شیعی و شرعی ، نهاد رهبری و مجلس خبرگان وبا وجود
لایحه جدید اسلامی و مجازات مرگ برای مرتد !
در طول حکومت اسلامی هزاران نفر تاکنون به جرم ارتداد ، دگر اندیشی ، کفر و شرک به مجازات مرگ محکوم و اعدام شده اند . کشتن مرتد در ایران اسلامی امر تازه ای نبوده و نیست و در دوران حکومت همه جناح ها ی خوش خیم ، میان خیم و بدخیم اسلامی متأسفانه وجود داشته وبا این لایحه می خواهند به آن ، صورتی قانونی بدهند ! چرا که قصد دارند با علنی کردنش وبا ایجاد رعب و وحشت حاصله از آن در میان مردم آزادیخواه ، بخصوص زنان برابری طلب ، کارگران مبارز و پیشرو ، دانشجویان و ُجوانان آگاه ، از سکولار ، لائیک ، آته ئیست شدن و دگر
متن کامل لایحه مجازات اسلامی جهت اطلاع عمومی


فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب ، برای اعتراض سراسری در روز ۱۶ فوریه
فراخوان صوتی کاوه عباسیان در باره دانشجویان دربند و شرکت در اعتراضات سراسری۱۶ فوریه
متن انگلیسی فراخوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب برای اعتراض در روز ۱۶ فوریه
فراخوان ایرج جنتی عطایی در حمایت از دانشجویان دربند ، حمایت کنندگان از فراخوان شعر ی از ایرج جنتی به مناسبت ۱۶ آذر
آیا واژه ای هست !؟ : بد ترین و منفی ترین واژه ها کدامند ؟ لاشخور ، کفتار ، کثافت ، فاسد ، ضد انسان ، مستبد ، فاشیست ، متحجر ، ارتجاع ، لکه ننگ ، غده چرکین ، کریه ، منفور ، آشغال ، تهوع آور ، رذل ، پست ، ریاکار ، بی شرم ، دروغگو ، جانی ، خیانتکار... نه ، اینها هیچ کدام نمی توانند به تنهایی و یا حتی در مجموع ، بار معنایی واژه ترکیبی دیگری از هم خانواده های خود را بدوش بکشند و برسانند ، کم می آورند و می برند ! انگار همان ترکیب سه کلمه ای بهتر از مجموع این واژه ها میتواند خود را بیان کند و محتوایش را برساند و احتیاجی به گروهی واژه معادل و هم معنی ومترادف و هم طراز و صفت و پیش وند و پس وند هم ندارد . پس فقط باید گفت : (( حکومت اسلامی سرمایه )) ، باز هم به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب حمله کرد ، این موج جدید که ازروز دوشنبه 24 دیماه توسط نیروهای امنیتی ، اطلاعاتی و لباس شخصی آغاز شده ، تاکنون متأسفانه منجر به بازداشت 10 تن دیگر از جوانان عزیز دانشجو و روانه کردنشان به سلولهای شکنجه و پرونده سازی شده است!
رواج هنری جدید ! : فقط کافی است که کمی به خبرها ، رویداد ها ، مطالب وآنچه که بطور روزمره
(( هزاران درود بر دانشجویان چپ زندانی و خانواده هایشان ))
بیش ازیک ماه گذشت: چنانکه در قسمتی از اطلاعیه اخیر خانواده های دانشجویان در بند آمده : یک ماه گذشت. ماه شب و روزهای سخت و سرد مقابل اوین، ماه توهین های سرباز نگهبان و تهدید های بازجو، ماه تهمت ها و وعده های بی اساس، ماه شب های اشک و غم، فریاد و خشم. ما این سو و فرزندانمان آن سوی دیوارهای زندان اوین، در سلول های انفرادی تاریک و سرد. همان داستان تکراری چشم بند و بازجویی شبانه و بی خوابی و ضرب و شتم و … فرزندان دانشجوی ما، به جرم سر دادن ندای آزادیخواهی و برابری طلبی در روزی و جایی که متعلق به خودشان است حتی بدون امکان ملاقات با وکلا و خانواده هایشان تحت شدید ترین فشارها قرار دارند و ما خانواده ها در نگرانی و بی اطلاعی کامل از وضعیت آنها، و این همه در میان بایکوت شدید از سوی رسانه ها و مطبوعات کشور…
این یک ماه برای ما خیلی زود گذشت ، انگار دیروز بود ! و اما برای خانواده ها ، پدران و مادران زندانیان دانشجو، چگونه گذشت !؟ به اندازه یک سال رنج آورو پر مشقت همراه با صبر و مقاومت ، به اندازه سالی پر یاس وتوام با امید گذشت ؟ به اندازه سالی تحمل تحقیر و توهین شدن و درعین حال با سربلندی و غرورایستادن و استقامت کردن گذشت ؟ به اندازه سالی پر تهدید وافترا ، با دلتنگی و اضطراب و همراه با اشک و شوق افتخارآمیز پدر و مادر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بودن، گذشت !