دانشجویانی که در سیاهی جنگل بسوی نورفریاد کشیدند را دریابید!
درانتهای گزارش شماره۱۱ از اقدامات خانواده های دانشجویان زندانی آمده است که (با گذشت نزدیک به یک ماه از دستگیریها و با وجود مراجعات مکرر خانواده ها به هر شخص و نهاد دولتی، هنوز بیش از ۷ تن از دانشجویان حتی کوچکترین تماسی با خانواده های خود نگرفته اند. با این حال و با وجود بی اعتمادی به حق خانواده ها نسبت به مسوولین، آنها همچنان با عزمی راسخ و با احترام به عقاید فرزندانشان در راه آزادی آنها از پای نمی نشنینند. فردا یکشنبه ۹/۱۰/۸۶ خانواده ها یه دفتر آقای سالاری کیا (در میدان ارگ) می روند تا صدای خود را به وی و به آقای مرتضوی، دادستان کل استان تهران، هم برسانند و از وی در مورد این بازداشتهای طولانی وغیرقانونی و وضعیت فرزندانشان توضیح بخواهند. خانواده ها خواهان آزادی هر چه سریعتر عزیزانشان هستند.)
جهان خواب است ، انگار !؟ کجائید ، سازمانهای بین المللی ، مدافعان حقوق بشر ، اروپائیان متمدن ، روشنفکران و انسانگراها ، انگار همگی چشمها را بسته و گوشها را گرفته اید !؟ شما را چه شده ، جهان را چه شده ، که اینچنین در برابر هجوم سیاهی و بربریت حاکمان اسلامی ایران ، در برابر انگیزاسیون قرون وسطائی گزمه های جهل و سرمایه در عصر ارتباطات ، در برابریورش سلاخان شکنجه گرشلاق بدست ، این مزدوران شرع بنیاد گرای اسلامی ، و برخوردشان با پاک ترین جوانان در زندانهای ایران ، نشسته اید و دم فرو بسته اید !؟ مگر آزادی خواهی و برابری طلبی در قاموس شما ها هم جرم محسوب می شود !؟
در ممکتی که سی سال حکومت جهل و تبعیض ، سرکوب و سرمایه ، استثمار و سانسور ، تحمیق و دروغ ، شعار های پوچ و اختلاس ، دزدی و رشوه و رانت خواری سردمداران و مدیرانش ، حاصلی و راهی و زمینه ای جز محرومیت و فقرو بیکاری ، جهل و فساد و فحشا ، اعتیاد و اراذل و اوباش شدن در پیش پای جوانان نگذاشته و همه ارزشهای انسانی را لوث و واژگونه کرده …
این دانشجویان در این شرایط مگر جرمشان بجز خوب بار آمدن ، دگر اندیش بودن ، بدنبال تفکر و اندیشه بودن ،پاسدار ارزشهای انسانی بودن ، نه به جنگ گفتن ، نه به پادگانی شدن محیط دانشگاهها گفتن ، صدا و فریاد ملت و مردم بودن ، مردمی که از ترس سرنیزه صدایشان بریده شده است ، چیز دیگری بوده
مگر این دانشجویان چه گفتند و چه کردند ؟ کدام اسلحه ای در دست و گلوله ای را شلیک کردند ؟ بجز تفکر و قلم و بیان وپرچم آزادیخواهی و برابری طلبی ، چه با خود حمل کرده بودند ؟ کدام ترور و کشتار و اعدام و شکنجه و جنایت را همچون شما ربایندگان و زندانبانان و فتوا دهندگان خشک مغز در کارنامه داشته اند ؟ اینها تنها به جرم ، نوبر انسانیت و آزادگی بودن و شعار آزادی و برابری سر دادن ،در این میدان و منجلاب جهالت و فلاکتی که شما ها آفریده اید به زندان افتاده اند و بس ، همچنانکه بیشرمانه اسانلو را به بند کشیدید و محمود صالحی را در بند، به آستانه مرگ رسانده اید ، مگر جرم این دو تن هم بجز حق طلبی چیز دیگری بوده !
ودر حالیکه سردمداران اسلامی در کاخهای شمال شهر تهران زندگی اشرافی خود را ادامه میدهند و در فسق و فجور و بساط خود غرقند و لذت چپاول وثروت اندوزی و قدرت را می برند وسرگرم نمایش مضحک انتخابات در بین خود و سناریو نویسی های آن هستند و سگهای هارشان را به جان جوانان دگر اندیش ، غیر خودی ، آزادی خواه و برابری طلب انداخته اند ، در حالیکه رهبر ولی فقیه مسلمین جهان اینچنین به تماشا نشسته ونظاره گر است وبا احمدی نژاد مهر ورزش،که روی تمامی دیکتاتوران و فاشیست های دنیا را سفید کرده همچنان بشریت و انسانیت را به زیر سوال برده و به سخره و ریشخند گرفته اند …
جان عزیزان دانشجوی تحت شکنجه و درحال اعتصاب غذا در خطر جدی است ، خود را جای خانواده های این عزیزان بگذارید ، پدران ، مادران ، برادران و خواهرانشان بی خواب و غرق در غم و اندوهند ، حدود یک ماه است از آنان خبری ندارند و صدها بار به همه جا وهر مثلا مقامی ، مراجعه کرده و متوسل شده اند وتا به حال نتیجه ای نگرفته اند .
و دریغا از جهان و جهانیان و از ایرانی و ایرانیان از همه ، از ما ، من و تو و اپوزوسیون ، چپ و راست که همه فقط دلخوشیم به چند نامه محکومیت خشک و خالی برخی جهانیان ، به چند لیست امضا و اکسیون فوقش چند صد نفره آنهم در ایرانی با هفتاد میلیون نفر در داخل و حدود چهار میلیون نفر در خارج ! ایرانیانی که دم از انسانیت و دموکراسی و آزادیخواهی ومترقی بودن وحقوق بشرمیزنند ، کسانی که ادعای چپ و سوسیالیست و کمونیست بودن دارند ، وظیفه دارند که به داد این عزیزان در بند و خانواده هایشان برسند و فریاد انسانی واعتراض به حق آنان را با صدایی بلند و رسا به گوش جهانیان برسانند ، شاید که منشاء اثری شوند ! چرا که
شب
با گلوی خونین
خوانده ست
دیرگاه.
دریا نشسته سرد .
یک شاخه
در سیاهی جنگل
به سوی نور
فریاد می کشد .
به داد این شاخه ها ی نهال انسانیت و آزادگی برسیم ، چه چپ ، چه راست ، هرکه انسان است وحمایت و عهدی با رژیم اسلامی نبسته است ، هر کاری می تواند ، هر توانی دارد ، هر راهی را صلاح میداند و هر تلاشی که امکان دارد را باید بکند و تا آزادی دانشجویان ، صالحی ، اسانلو و تمامی زندانیان سیاسی از پای ننشیند و ادامه دهد ، و افسوس که در سیاهی جنگل دریا نشسته سرد !
و بازبه قول نوشته ای از شاملو( متأسفانه ما مردم فقط هنگامی در برابر جور و بیداد و توهین ، رگ های گردن مان ورم می کند که خود به شخصه گرفتار آن شده باشیم .)
منوچهر اسدبیگی - ۳۰ december ۲۰۰۷