تبليغاتX
تا آزادی - زندگی در فقر و زیرخط فقر- (( چه باید کرد ؟ ))
armut1.jpg زندگی در فقر و زيرخط فقر -چه بايد کرد؟
بابک حکمت

مقدمه : برخلاف بسياری از کشورهای اروپايی و پيشرفته ، وضعيت کارگران و معلمان و بطور کلی زحمتکشان در جامعه اسلامی ولايت فقيه ايران بسياردردناک وغيرانسانی است ، متأسفانه کارگران ايران، هنوز ازحداقل های حقوق و دستآوردهای مبارزاتی اوليه کارگران وسازمان ها و احزابشان نيز، برخوردار نيستند = سازمانها ، احزاب و تشکلات مستقل و علنی خود را ندارند ،از مجمع عمومی واقعی بی بهره اند ،حق اعتصاب و راهپيمايی و هيچگونه اعتراضی ندارند،ساعات کارشان طولانی است، اکثرا مرخصی سالانه ندارند ، مجبور به اضافه کاری اجباری هستند ، اکثر قراردادهای کارشان موقت و غير رسمی است ، به بهانه های مختلف تهديد ، بازداشت ، دستگير، محاکمه ، اخراج ، تبعيد و زندان ميشوند. کار کودکان و نوجوانان قبحی و منعی ندارد ، بيکاری فراگيراست و بيمه بيکاری وجود ندارد ، به بهداشت و ايمنی محل کار توجه نمی شود ، سن بازنشستگی بالاست ، گارگران کارگاههای زير ده نفر هيچگونه حقوقی ندارند ، و…. = واما ، از تنها چيزی که بطور کامل و واقعی برخوردارند، و آن هديه ای است از سوی سرمايه ، ارتجاع و اسلام سياسی ، همانا فقراست و زندگی در زير خط فقر !


( فقر وزندگی زير خط فقر يعنی چه؟)
سالهاست که بخشی از کارگران و مردم زحمتکش ايران با دريافت حداقل دستمزد اعلام شده از سوی دولت مذهب و سرمايه و يا با کسب در آمدی ناچيز و بخور و نمير ، در زير خط فقروفقر مطلق محکوم به زندگی ، که نه ، فقط زنده ماندن هستند ! قدرت تأمين معاش روزانه خود را ندارند ، واز سير کردن شکم بچه هايشان که دچار فقر غذائی و سوء تغذيه هستند عاجزند . وپرداخت همين دستمزد های ناچيز نيز، برای برخی با تأخير و تعويق چندين ماهه صورت می گيرد.
چه رسد به ، تناسب مزد دريافتی با گرانی و تورم موجود و دستمزد عادلانه، دريافت کمک هزينه مکفی مسکن با توجه به غير معقول بودن قيمت مسکن و اجاره آن ، چه رسد به زندگی متوسط و نيمه مدرن و مدرن و استاندارد!
خيل زحمتکش و آسيب پذيرجامعه، ناچارند به شغل دوم ، چند شيفته کار کردن ، اضافه کاری اجباری و دست فروشی و…تن دهند و برخی نا خواسته به چاپلوسی و بنده گی و کرنش و نان به نرخ روز خوردن و دروغ و و حقه بازی و ….روی آورند، تا بتوانند با فلاکت و گرفتاری های مادی ، دست و پنجه نرم کنند. تا شرمنده نباشند! واما فرشته های نجات اسلام ناب محمدی سرمايه و ارتجاع، با فساد و فحشا و اعتياد و فرار دختران و کار کودکان و بزه کاری و سرقت و ياس و دلمردگی و خودسوزی و خود کشی و…همچنان بالای سر آنان و فرزندانشان در چرخش و پروازند تا تبعات فقر را نيز به آنان برسانند!!
(برخورد اربابان مذهب و سرمايه با فقر)
مراجع مذهبی و رساله نويسان ومتفکران اسلامی در باره فقر به نقل از قرآن و سنت و روايات واحاديث آورده اند که : در اسلام مالکيت محترم است و طبق اصل و قاعده کلی اسلامی ، كسى حق تصرف در اموال ديگران را بدون رضايت آنان ندارد .از طرفی اسلام به ثروتمندان ميگويد مالتان مال شما نيست و مال خداست و در دست شما امانت است ، پس به يتيمان و فقرا و مستمندان و گرسنگان هم بدهيد و انفاق کنيد ، به تجار ورشکسته و در راه ماندها و بی سرمايه ها هم کمک کنيد. - اسلام در قرآن برای رفع فقر، به موضوع خيريه پرداخته وبا الفاظ مختلفی همچون ، انفاق ،احسان ، خير و صدقه از آن ياد کرده . برای همين ، على در نيمههاى شب تنها و يا به كمك برخى اطرافيانش درب خانههاى محرومان را ميكوفت و به طور ناشناس به آنها كمك ميكرد- از پيامبر نقل شده كه راجع به صدقه از شيطان پرسيدم كه چرا جلوگيرى مى كني؟ گفت: اى محمد! چون ببينم كسى صدقه مى دهد گويا اره بر سر من نهاده اند و مانند چوب مى برند، پرسيدم: چرا؟ گفت: صدقه پنج خاصيت دارد: مال را زياد مى كند، بيمار را شفا مى دهد، بلا رابرمی گرداند، صاحبش چون برق جهنده از پل صراط می گذرد! - در اسلام روی بخل نورزيدن و سخاوتمند بودن تأکيد شده - ميتوان گفت سازمان وكالت(!) به صورت نظام يافتهاش از زمان امام صادق پيريزى شد مهمترين وظيفه اين سازمان جمعآورى و مديريت وجوه شرعى و هدايات و نذورات بود يكى از مهمترين وظايف سازمان وكالت اين بود كه وجوه شرعى مسلمانان كه شامل زكات (يك دهم مال مسلمانان از زراعتها و دامها و طلا و نقره كه در اسلام واجب است به عنوان صدقه پرداخت كنند) و همچنين خمس (مالياتى مخصوص كه با صلاحديد امام مصرف ميشود) و صدقات ديگرى كه پرداخت آن براى مسلمانان گاه واجب و گاه نيكو به شمار ميآيد و همچنين هداياى مردم را جمعآورى كند و آنها را در راه درست(!)، توزيع و مصرف كند. يكى از راههاى مصرف اين وجوهات كمك به محرومان بوده - پس از دوران غيبت امامان شيعه نهادهاى خيريه شيعه غالباً توسط و زيرنظر مراجع تقليد شيعه که وجوهات شرعی مردم به آنها سپرده می شد، به کارهای خود ادامه داده اند. -البته بعضی از فقرا به واسطه تن پروری و بی عرضه گی و بی تحرکی و بی تجربگی و بيسوادی فقيرند و بعضی به دلايل طبيعی و يا انتخابی - حضرت على به فرزندش اين گونه توصيه مى كند:
انسانى كه درپى كسب معيشت خود است را ملامت مكن، زيرا درفقر و تهيدستي، خطاهاى او، زياد مى شود. اى فرزندم! فقير حقير است، سخن او شنيده نمى شود و مقام او، شناخته نمى گردد؛ شخص فقير، اگر راستگو باشد، دروغگويش خوانند و اگر زاهد باشد و پرهيزگار، او را نادان گويند. فرزندم هر فردى كه به فقر مبتلا شود، به چهار خصلت نيز مبتلا شود: سستى در يقين، كاستى در عقل، رقت و سستى در دين و كم شدن حيا در صورت، پس پناه به خداى متعال از فقر- (باور كنيم اگر به فقرا نرسيم فقرا و گرسنه ها يك وقتى مى رسد كه مثل يك انقلاب منفجر مى شوند و مى آيند كل مال ما را مى گيرند; جان كه به لبشان برسد دست به انقلاب مى زنند-باور كنيم كه مسئوليت زندگيها و فقرا به دوش ماست; اينها را بايد باور كنيم. اصلا باور كنيم مال خود ما نيست اين مال. -آيا نبايد حساب كنيم كه پول ندادن به فقرا چه مفاسد و چه خطراتى به دنبال دارد؟.)
مديران انقلابی و تندرو و شخصيتهای جناحها می گويند :فقر زدايی و عدالت اجتماعی شعار(!) اصلی دولت است -ايجاد عدالت ميان افراد غنی و فقيرجامعه هدف ماست - رويه هاى ناسالم اقتصادى ، ظلم، رشوه، عدم تحقق عدالت اجتماعى عدم توجه ثروتمندان به نيازمندان ، عوامل حكومتى و سياسى ، رانتهاى اطلاعاتى و حزبى، ضعف در مديريت و برنامه ريزى مخصوصاً در حوزه اقتصاد ومعيشت مردم ، بيكاري، توزيع ناعادلانه درآمد ، عدم توجه و ساماندهى مقوله رفاه و حمايتهاى اجتماعى بخصوص براى اقشار آسيب پذير، فقدان بيمه هاى تأمين اجتماعى ، از كار افتادگى و بازنشستگى ، تعدد مراکز تصميم گيرى ، خصوصى سازى در غياب بخش خصوصى قدرتمند، نبود امنيت اقتصادي، تبعيض ميان مردم و خودى ها و… علل وجود فقر و گسترش خط فقر در کشور هستند . ( بدون شرح !)
( فقر وزندگی زير خط فقر برای چه ؟ )
سردمداران فاشيست و تروريست جهل و سرمايه، بی شرمانه ، چهره عريان فقر و تنگدستی ، بی عدالتی و تبعيض ، تفاوت فاحش در آمدها و فاصله شديد طبقاتی و نيروهای مزدور و سرکوبگر وچماقدار را به نمايش گذاشته اند ، تا مردم فعالانه ، فقط و فقط بدنبال نان باشند و گرفتار، تا به سياست ، قدرت و اينهمه منابع ثروت ، معادن ، پول نفت و بانکهای سوئيس و آقازاده ها ، کمک به فرقه های اسلامی سراسر دنيا ، هزينه های هنگفت ساخت سلاح و موشک و بمب اتمی و اينکه چرا آزادی و برابری وجود ندارد ، چرا اختناق و سانسور و شکنجه و زندانی سياسی و اعدام وجود دارد و….. فکر نکنند ، آگاه نشوند ، آگاه نکنند ، دست به افشاگری و اعتراض و مبارزه و اقدام و عمل و انقلاب وبراندازی نزنند ، تا به سرمايه جهانی بفهمانند که اسلام سياسی همگام و بهتر از بانک جهانی و صندوق بين المللی پول و سازمان تجارت جهانی و… ميتواند جامعه را خفه کند وبه فقر و زيرخط فقر بکشاند، تا در باشگاه جهانی سرمايه و تجارت بازار آزاد نمره خوبی بياورند و قبول شوند ! تا بتوانند درحکومت و قدرت و ثروت بمانند. تا اروپائيان امنيت سرمايه گذاری را بيش از پيش ، حس و باور کنند و ادامه دهند ، تا اعضاى باندهای مافياى ثروت و قدرت ، وکلاای مجلس و وزرا ، مديران سطح بالا و کليدی ، آخوندزاده ها ، نورچشمی ها ، رانت خواران،اختلاس کننده ها ، سرمايه داران داخل و خارج ، برج سازان ، دلالان ، محتکران ، ملاکان و زمينخواران ، حاجی بازاريهای سنتی و مدرن شرکتی و ….. آزادانه ، طبقه کارگر و زحمتکشان را استثمار کنند ، سرمايه و ثروت جامعه را بچابند و بدزدند و بخورندو ببرند .
( چه بايد کرد؟ چه بايد کرد هميشگی برای کمونيستها ؟ )
تا کی بايد کارگران و زحمتکشان در فقر و زير خط فقر له شوند ، و دشمنان طبقه بچابند و بخورند و ببرند ؟ فعالين دانشجويی و معلمان و زنان وجوانان و کارگران در اين بد ترين شرايط موجود دارند در دانشگاه ها ، ميدانها ، خيابانها و کارخانه ها و هر جا که بشود و بتوانند ، فعاليت و مبارزه ميکنند ، کتک ميخورند ، دستگير و شکنجه و زندانی ميشوند . بخشی از کارگران ، فعالين صنفی و کارگري، کارگران آگاه ، پيشرو ، مبارز ، سوسياليست و ضد سرمايه دار ، در درون ايران و در کوران فشار اختناق و سر نيزه ، فقر و اخراج ، نسبت به وسع خود ورفقايشان و شرايط و مناسبات موجود ميجنگند ، اعتصاب و راهپيمائی براه می اندازند ، به قرارداد های موقت کار ،حقوق معوقه چندين ماهه ، بيکاری و اخراج و…اعتراض ميکنند ، تشکلات خاص صنفی اقتصادی خود و تشکلات مستقل وآزاد کارگري، نان ،مسکن ، آزادی ، برابری و… را فرياد ميزنند. و در شهر بابک ها به خاک وخون کشيده ميشوند .
و متأسفانه طبيعی است که بخش بزرگی از اين کارگران و توده های زحمتکش هم که کمرشان زير فشار و هجوم سرمايه و ارتجاع خم شده و شکسته و نوری و اميدی و حرکتی و جنبشی قوی را در ميان خود و يا طرفدارانشان نديده و يا نمی بينند ، و از اخراج وفقرمطلق می ترسند ، بناچار دست به دامان همان کارفرماها و خانه کارگر و انجمن اسلامی ها بشوند ، و يا بروند بدنبال خدا و پيغمبر وناجی و امام زمان و دعا و نماز و روزه و سينه و زنجير زنی وخرافه و نفرين و آن دنيا و بهشت و جهنم و… تا شايد خود را تسلی و آرامش دهند، تا بيش از اين دچارنااميدی و يأس و دلمردگی نشوند . وقتی در زمين نيرويی واقعی و عينی را نمی بينند ، که کاری بکنند و اميدی بدهند ، پس در آسمان و در ماوراء زمين و طبيعت شايد خدائی باشد و کاری برايشان بکند !! که تحمل تحقير و شرمندگی و فقر و نداری و گرسنگی و محروميت و خجالت زن و بچه کشيدن بسيار سخت است و ناگوار، و حدی دارد . و رژيم جهل و سرمايه و ارتجاع چه بهره ای که از اين اوضاع نمی برد!
به وضوح پيداست که ، جای آلترنتيو و اپزوسيون چپ انقلابی يا سوسياليسم و کمونيسم انقلابی و حزب انقلابی طبقه کارگر ويا هرلفظ و واژه ای که صحيح تر است( و شماميدانيد ) …. ، خالی است. کو آن سازمانها ، گروه ها و حزب مارکسيستی و لنينی معتقد به طبقه کارگر و انقلاب در سطح ايران ؟ ((ببخشيد رفقا ، هر گروه و سازمان و حزبی که واقعا با کارگران درون ايران رابطه تئوريکی و عملياتی و تشکيلاتی دارد و فعاليت و کار در حدی قابل قبول ، حتی درنزد و نظر وجدان خودش دارد ، و نه کارگران و زحمتکشان ، بخود نگيرد !! مبارزه و جانفشانی هزاران مبارز و کمونيست ، ايستادگی و شهامت و شرافت و صداقت و شکنجه وزندان و اعدام آنها وتداوم مبارزه و تبعيد وکارروشنگری و…از ياد و خاطره هيچ انسان با وجدانی نخواهد رفت و نمی رود. ودر حافظه تاريخ ثبت است و ماندگار)) به مقالات و نوشته ها و راهکارهايی که در مورد پراکندگی وانشقاق و نبود اتحاد و همبستگی بين کمونيستها ويا مواضع و موضوعات مطرح و….. نوشته شده ، و به نقدهای پس از آن از طرف بقيه ، مراجعه کنيد : جنگ تئوريکی ، تبليغات فرقه ای ، شعارو منم و پزهای سياسی ، تز های فرا مارکسی و لنينی ، انواع توهين و افترا و برچسب و اتهام و .. موج ميزند . هر گروه و سازمان و حزبی خود را محور و پايه اتحاد تشکيل نشده ميخواند! منشاء هر حرکت مثبت و مبارزاتی کارگران در داخل را ، به فرقه خود منتسب می کند ، خود را و فرقه خود را وارث کتاب و سنت مارکس و لنين و شيعه! آنان ميداند، خود را نماينده واقعی کارگران ميداند ، و دوست دارد بقيه زير پرجم اوگرد آيند و متحد شوند، يا چند تائی دارند با خود محوری ها با هم متحد ميشوند و يا چند تائی که متحد بودند دارند منشعب ميشوند، .. همه دلخوشند و مفتخر که مبارزند و کمونيست ، واما در عمل همه بيکار نشسته ايم(( بجزمعدود، رفقای فوق )) ، مقاله می نويسيم و تز ميدهيم و در سايتها و نشريات پخش ميکنيم ، اخبار حرکتهای داخل را منتقل ميکنيم ، همديگر را نقد و توهين و تعريف می کنيم و به چالش می کشيم . اتحاد ،ائتلاف ، جبهه ، بلوک ،همبستگی ، و اتحاد چپ ، چپ کمونيستی ، چپ کارگری ، کمونيست کارگری ، و يا..( واژه های اتحاد مورد نظر است و نه نام گروه ها و..) .. همه تابو است ، چرا که بلاخره جناحی و کسی روی هرواژه انگشت می گذارد که نقدش کند و پشت پرده اش را و راست يا رويزيون ويا مرتد بودنش را ، به بقيه نشان دهد تا خود را و مجموعه اش را از رديف ديگران جدا و ممتاز کند . همه ملا لغتی شده ايم ! اينها معضل چندين دهه است که هنوز ادامه دارد و و رژيم جهل و سرمايه و ارتجاع چه بهره ای که از اين اوضاع نمی برد!
و بلاخره جه بايد کرد ؟ از سن رژيم اسلامی حاکم ۲۸ سال گذشته و ما هنوز اندر خم يک يا چند کوچه ايم و حيران داريم درجا ميزنيم و شعار ميدهيم و رژيم را دورا دور محکوم ميکنيم و به زير ميکشيم وتنها معضلمان يعنی ، نوع و چگونگی حکومت آينده را روشن و ترسيم می کنيم ، دور خودمان ميچرخيم و سرگرم خوديم يا برای تبرئه خود يقه ديگران را می گيريم و آنها نيز با ما چنين می کنند! تا کی بايد به اين جنگ و دعواها پرداخت ؟ تا کی بايد به راه ترکستان برويم ؟ از اين وضع خسته نشده ايم ؟ آزرده نيستيم ؟
بلاخره تعريف و درک مسلط و زبان واحد و مشخص و حقيقی از مارکس و لنين ومارکسيسم و مبارزه و سبک و روش و پراتيک و تئوری و سوسياليسم و کمونيسم و دولت و شورا وحزب و انقلاب و ….. چه زمان و وسيله چه کسانی بايد روشن و تمام شود؟؟ پس کی بايد بطور جدی و عينی به درون ايران وبه جنبش کارگران ، به صنعت نفت و ذوب آهن وماشين سازيها و نساجی ها و… رفت و جای خالی را در کنار بقيه پر کرد ؟ کی بايد طبقه کارگر منسجم و يک پارچه و بصورت واقعا يک طبقه همبسته و متحد در سراسر ايران ، خود و قدرت اتحاد و اعتصاب ومبارزه اش را به نمايش بگذارد؟ نبايد پس ازگذشت سه دهه ،از يک جريان قوی و واقعی واثر گذار انقلابی و کمونيستی در سطح ايران خبری باشد؟ گويا اين وضع بايد تا زمان مهدی موعود ادامه يابد . گويا ما همه از منتظران ظهور آقا امام زمان ! هستيم و خود خبر نداريم ؟؟
اگر نيستيم ، جواب چه بايد کرد را بدهيم ، درحوزه تئوری و عمل ، در حوزه راه همبستگی و اتحاد واقعی و بدور از حب و بغض و…آگاهتران ، دلسوزان ، متعهد تران ،مبارزتران ، کمونيست تران ، با هوش تران ، با وجدان تران ، شجاعتران ،…….. مسئولند و وظيفه دارند که پا پيش گذارند و برای يکبار در سطح ايران ، کاری کنند کارستان و جوابی نظری ، علمی و عملی و شدنی و واقعی و عينی که لايق کارگران و زحمتکشان و مبارزين و مردم ايران باشد را ، به چه بايد کرد ؟ بدهند تا همه بدان عمل کنند.
نگارنده ، در اين نوشته به هيچ وجه بلند گوو سخنگوی هيچ حزب و گروه خاصی نبودم ، اگر نوشته را بی سر و ته و بدرد نخور ميدانيد ، از سايت و نشريه تان برداريد و اما بدنبال محاکمه ام نباشيد که عددی نيستم و ادعايی ندارم ، تا اين حدی که درک کرده ام و فهميدم ، نوشتم و بس .
بابک حکمت –تهران ۸۶

نوشته شده توسط منوچهر اسدبیگی در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 |